close
تبلیغات در اینترنت
دعاهای قرآنی

ورود به سايت

نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
ثبت نام سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظر سنجي
چند درصد نیاز های شما در این سایت بر طرف شده است؟





کسب درآمد کسب درآمد
سلام دوست من به سايت گروه الکترونیکی پارس خوش آمديد لطفا براي استفاده از تمامي امکانات

دانلود فايل , شرکت در انجمن و گفتگو با ساير اعضا و .... در وبلاگ ثبت نام نماييد





تذکر

قابل توجه بازدیدکنندگان گرامی

تمامی لینک های دانلود تست شده اند. در صورتی که اتفاقا لینکی کار نکرد یا خراب شده بود لطفا از قسمت نظرات گزارش دهید.

منتظر پیشنهادات و انتقادات شما هستیم.

با تشکر

مدیرکل گروه الکترونیکی پارس


دعاهای قرآنی

تاريخ: امروز, : جمعه 23 خرداد 1393 نويسنده: /user-admin

موضوع:


نام کتاب : دعاهای قرآنی

مؤلف: حسین واثقی

مقدّمه اهمیت راز و نیاز با خدا
قرآن كریم كتاب زندگى ماست و هر آنچه كه براى تكامل روح و سازندگى شخصیّت انسان لازم است در آن آمده است.یكى از نیازهاى فطرى بشر، راز و نیاز با خداوند است. او مى‏خواهد خوشبخت زندگى كند و در آخرت نیز سعادتمند شود. بدین منظور و براى رسیدن به این مقصود همواره در صدد داشتن رابطه وانس باخداوند است تا به هنگام بروز شداید و مشكلات به او رجوع نماید. براى این‏منظور لفظ و بیان خاص و الفاظ و متن مخصوصى لازم نیست. هر قوم و ملتى با زبان خود و به مقدار فهم خویش خدا را مى‏خوانند.اما متن دعاها و مناجات‏هایى كه از زبان اهل معرفت و انسان‏هاى الهى و وارسته برخاسته است داراى ظرافت‏هاى لفظى و معانى گسترده‏اى است به گونه‏اى كه در كلام و دعاى دیگران یافت نمى‏شود. و این خود رمز جاودانگى و قابل سرمشق بودن این دعاهاست.یك بخش از كتب احادیث ما، دعاها و مناجات‏هایى است كه برزبان اولیاى‏الهى جارى شده است كه با آن كلمات همواره خدا را مى‏خوانده‏اند و یا این كه به پیروانشان تعلیم داده‏اندكه با آن خدا را بخوانند. عمده این گونه متون در لیكن دعاهایى در قرآن كریم آمده است كه از زبان فرشتگان و پیامبران و بندگان صالح صادر شده و یا تعلیم خداوند به بندگانش است كه به آنها به‏طور مستقل كمتر پرداخته شده است.از آن‏جایى كه بنده مدت‏ها توفیق استفاده از درس پر فیض و بركت استاد بزرگوار حوزه، حضرت آیةاللَّه حسن زاده آملى (دامت افاضاته) را داشتم، استاد عظیم الشأن توصیه مى‏فرمود كه قرآن را مطالعه كنید و به دعاهاى قرآن كریم اهتمام ورزید. به دنبال تأكید استاد، بنده نیز چند دور قرآن را مطالعه كردم و آیاتى را كه حاوى دعاى پیامبران و فرشتگان و بندگان بر گزیده حق و یا تعلیم خداوند به پیامبرش بود در مجموعه‏اى گرد آوردم. اكنون آیات برگزیده دعایى با توضیحى كه زمینه استفاده از هر دعا را در مورد ویژه‏اش بیان مى‏كند، در اختیار مؤمنان و دوستداران قرآن كریم قرار مى‏گیرد.در این كتاب سعى كرده‏ام تا در مواردى كه به توضیح و تبیین كلمات و عبارات قرآنى نیاز داشت از قرآن كریم و دو تفسیر مجمع البیان و البرهان استفاده نمایم و احیاناً احادیثى از كتب تفسیرى و حدیثى بر آن افزوده‏ام. و در پایان فهرست موضوعى دعاهاى ذكر شده را افزودم تا خواننده بهتر بداند كه هر دعایى در چه زمینه و موضوع و مناسبتى نازل شده و نیز با چگونگى تكرار دعاها آشنا شود.اهمیت راز و نیاز با خداخداوند مى‏فرماید: (1)؛ مرا بخوانید تا به شما پاسخ دهم. مى‏دانیم كه خداوند صادق است و در سخن او گمان خلاف نمى‏رود، لیكن یكى از بهترین شواهد بر صدق گفتار حق تعالى مواردى است كه در قرآن كریم آمده است كه انبیا، اولیا و بندگان صالح حق تعالى در شرایطى خاص خدا را خواندند و خدا هم دعاى آنان را اجابت كرد و آنها را از غم واندوه رهانید.وقتى كه خداوند داستان حضرت یونس و زندانى شدن او در شكم ماهى در قعر دریا، و قبول توبه و استغفار او را بیان مى‏كند در پایان اشاره مى‏كند به دعا و مناجات یونس در قعر دریا، و مستجاب شدن دعا و نجات یافتن او از چنان زندان وحشتناك، در آخر سخن مى‏فرماید: (2)؛ ما اینچنین مؤمنان را نجات مى‏دهیم. و این معنا را بالفظ مستقبل (كه دلالت بر دوام و استمرار دارد) بیان مى‏كند. گویا خداوند مى‏خواهد بفرماید: مباداگمان كنید این‏گونه برخورد و یارى و كمك ما اختصاص به یونس و یا گذشتگان و یا پیامبران دارد؛ بلكه نجات و یارى و كمك و هدایت ما شامل حال همه مؤمنان است؛ آنهایى كه از سوز دل و از عمق جان در گرفتارى‏ها خدا را بخوانند.در حقیقت خداوند با ذكر داستان حضرت یونس و حسن ختام آن با این جمله، به مردم با ایمان راه ارتباط بندگان با خدایشان را نشان مى‏دهد كه در مشكلات و سختى‏ها به خداوند امیدوار باشند و به درگاه او روى آورند و هیچ‏گاه از رحمت الهى مأیوس نباشند، چرا كه فریادرس همه در همه‏جا خداوند است.دعاى آدم و حواآدم و حوا داستان پر رمز و رازى دارند. خداوند آنان را در بهشت جاى داد و دستور داد تا از فلان میوه یا دانه نخورند. اما شیطان آنان را وسوسه كرد و آنان از آن خوردند و گرفتار شدند. خداوند به آنان گفت: در این هنگام، آدم و حوا توبه كردند و دست به دعا برداشتند و گفتند:رَبّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكونَنَّ مِنَ الخاسِرینَ؛(3)بارالها، ما به خود ستم كردیم - كه نافرمانى تو كردیم - اگر ما را نیامرزى و به ما رحم نكنى ما از زیان كاران خواهیم بود.دعاهاى حضرت نوح(ع)1 . نوح، یكى از پیامبران الهى بود كه عمرى دراز یافت به گونه‏اى كه عمر او ضرب المثل شده است.نوح مردم را به خدا پرستى و معرفت فرا مى‏خواند و از بت پرستى و جهالت باز مى‏داشت. مردم كه با عقاید پدران خویش خو گرفته بودند و از اندیشه و تفكر به دور بودند نوح را تهدید كردند كه نوح دست به دعا برداشت و گفت:رَبِّ إِنَّ قَوْمى‏ كَذَّبُونِ  فافْتَحْ بَیْنى‏ وَبَیْنَهُمْ فَتْحاً وَ نَجِّنى‏ وَ مَنْ مَعِىَ مِنَ المُؤمِنینَ؛(4)پروردگارا، قوم من مرا تكذیب كردند. بین من و آنان داورى كن، و مرا و كسانى كه با من ایمان آورده‏اند از دست آنان نجات بخش.خداوند در قرآن كریم مى‏فرماید: 2 . در قرآن كریم یك سوره به نام حضرت نوح آمده است و تمام این سوره مربوط به داستان آن حضرت است. خداى متعال مى‏فرماید: این پیام و تبلیغ، مردم را بیدار نكرد و به همین سبب نوح از سرِ درد با خداوند چنین گفت: نوح سپس آیات و نشانه‏هاى حق تعالى را در عالم آفرینش برایشان باز گو كرد. اما باز هم بیدار نشدند و به یكدیگر سفارش مى‏كردند كه از بت‏هاى خود دست برندارید. آنان در گناهان غوطه ورشدند و سرانجام اهل جهنم گشتند.در این هنگام نوح دست به دعا برداشت و به پروردگار عرضه داشت:رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الأَرْضِ مِنَ الكافِرِینَ دَیّاراً  إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَكَ وَلا یَلِدُوا إِلّا فاجِراً كَفّاراً  رَبِّ اغْفِرْ لِى‏ وَلِوالِدَىَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَیْتِىَ مُؤْمناً وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَالمُؤْمِناتِ وَلا تَزِدِ الظّالِمِینَ إِلّا تَباراً؛(5)بارالها، از كافران برروى زمین هیچ كس باقى نگذار. اگر آنان را رهاكنى بندگان تو را گمراه مى‏كنند و به جز تبه‏كارِ كافر فرزندى نیاورند. بارالها، مرا و پدر و مادرم و هر مؤمنى را كه به خانه‏ام وارد شود و همه مردان و زنان با ایمان را بیامرز و بر نابودى ستمگران بیفزا.3 . خداوند در سوره قمر مى‏فرماید: أَنّى‏ مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ؛(6)بارالها، من در هدایت مردم شكست خوردم؛ تو خود مرا یارى فرما.4 . در سوره مؤمنون آمده است: گروه كافران گفتند: در این هنگام نوح دست به دعا برداشت و گفت:رَبِّ انْصُرْنى بِما كَذَّبُونِ؛(7)بارالها، در برابر تكذیب این مردم مرا یارى كن.خداوند مى‏فرماید: اَلْحَمْدُ للَّهِ‏ِ الَّذى نَجَّینا مِنَ الْقَوْمِ الظالمِینَ  وَقُلْ رَبِّ أَنْزِلْنى مُنْزَلاً مُبارَكاً وَأنْتَ خَیْرُ المُنْزِلینَ؛(8).حمد براى خدایى است كه ما را از دست ستمكاران نجات داد. و بگو: بارالها، مرا در منزلگاهى مبارك جاى ده، [زیرا] تو بهترین فرودآورندگانى.»پیامبر گرامى(ص) به حضرت على(ع) فرمود: (9)در حدیث (10)5 . نوح 950 سال در میان مردم تبلیغ یكتاپرستى و پاكى و درستى كرد. اما ده قرن تبلیغ و دعوت، آن مردم خفته جاهل را بیدار نكرد و به هوش نیاورد، و از آن همه بذر توحید و خداپرستى به جز بسیار اندك در دل سخت‏تر از سنگ آنان جوانه نزد و به بار ننشست. افزون بر آن، پیامبر الهى را به باد استهزا مى‏گرفتند و تهمت‏هایى كه خود شایسته آن بودند به او مى‏بستند و مؤمنان همراه او را مردمانى پست مى‏خواندند....با چنین پیشینه عصیان و تبه‏كارى است كه به فرمان الهى از آسمان باران شدیدى باریدن مى‏گیرد و از جاى جاى زمین چشمه‏ها مى‏جوشد و سیل و طوفان همه جا را فرامى‏گیرد.نوح كه از پیش آماده چنین شرایطى است؛ به مؤمنان و همراهان خود مى‏گوید تا بر كشتیى كه به دست خود او ساخته شده است، سوار شوند. نوح به هنگام سوار شدن بر كشتى مى‏گوید:بِسْمِ اللَّهِ مَجْریها وَمُرْسیها إِنَّ رَبّى لَغَفُورٌ رَحیم؛(11)به نام خداست حركت و توقف كشتى؛ به درستى كه پروردگارم آمرزنده و مهربان است.در این هنگام، آب از آسمان و زمین به‏هم مى‏پیوندد و همه جارا فرامى‏گیرد و همه نابكاران سیه روز را در كام خود فرو مى‏كشد. در حالى كه نوح و همراهانش بر كشتى نجات سوارند و بر سطح آب در حركتند. وقتى كه آب همه جارا فرا گرفت و همه گمراهان لجوج را به كام مرگ كشید، فرمان الهى بر توقف باران و جوشش زمین صادر مى‏شود و كشتى نوح بر كوه رَبِّ إِنَّ ابْنى‏ مِنْ أَهْلى‏ وَإِنَّ وَعْدَكَ الحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمینَ؛(12)بارالها، پسرم از خانواده من است (و تو وعده‏داده بودى كه خانواده مرا نجات دهى) و وعده تو حق است و تو احكم الحاكمین هستى.خداوند فرمود: نوح به خود آمد و گفت:رَبِّ إِنّى‏ أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَیْسَ لى بِهِ عِلْمٌ، وَإِنْ لا تَغْفِرْ لى وَتَرْحَمْنى أَكُنْ مِنَ الْخاسِرینَ؛(13)بارالها، من به تو پناه مى‏برم از این كه چیزى را كه به آن آگاهى ندارم از تو بخواهم، اگر مرا نیامرزى و به من رحم نكنى از زیان‏كاران خواهم بود.دعاهاى حضرت ابراهیم(ع)1 . حضرت ابراهیم(ع) یكى از پیامبران بزرگ الهى است. او از برجستگان دعوت به توحید در طول تاریخ و پدر بسیارى از پیامبران است.در زمانى برانگیخته شد كه مردم سخت در بت پرستى بودند و بت‏هاى گونه‏گون را پرستش و احترام مى‏كردند. آن حضرت با مردم گفت‏وگو مى‏كرد و بى‏خاصیّتى و پوچى بت‏ها را براى آنان شرح مى‏داد. آنان در برابر سخنان حكیمانه ابراهیم خلیل(ع) یك حرف داشتند و آن این بود كه: ابراهیم گفت: سپس ابراهیم دست به دعا برداشت و گفت:رَبِّ هَبْ لى حُكْماً وَأَلْحِقْنى‏ بِالصَّالِحینَ  وَاجْعَلْ لى‏ لِسانَ صِدْقٍ فى‏ الآخِرینَ  وَاجْعَلْنى‏ مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعیمِ  وَاغْفِرْ لأَبى‏ إِنَّهُ كانَ مِنَ الضَّالّینَ  وَلا تُخْزِنى یَومَ یُبْعَثُونَ؛(14)بارالها، به من حكمت ده و مرا به نیكوكاران بپیوند. و نام نیك مرا در امت‏هاى بعدى قرارده. و مرا از وارثان بهشت نعیم قرارده. و پدرم را بیامرز چرا كه از گمراهان بود و در روز قیامت مرا رسوا مساز.2 . اسوه و الگو در سازندگى یا نابودى شخصیت انسان نقش حیاتى دارد. قرآن كریم كه كتاب سازندگى و تربیت انسان‏هاست به این مهم بسیار پرداخته است. یاد انسان‏هاى بزرگ چون پیامبران و دیگر شخصیت‏هاى مثبت، و نیز یاد افراد گمراه و بد فرجام، به منظور عبرت‏گرفتن و سر مشق یافتن، در قرآن كریم آمده است.كلمه (15)، یك‏بار در مورد حضرت ابراهیم و مؤمنان همراه‏(16)، و نوبت سوم درباره یاوران حضرت ابراهیم(ع).(17)خداوند در قرآن كریم مى‏فرماید: دعاى ابراهیم و یارانش این بود:رَبَّنا عَلَیكَ تَوَكَّلْنا وَإِلَیْكَ أَنَبْنا وَإِلَیْكَ المَصیرُ  رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذینَ كَفَروُا وَاغْفِرْ لَنا رَبّنا إنَّكَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَكیمُ؛(18)بارالها، بر تو توكل كردیم و به فرمان تو بازگشتیم و بازگشت به‏سوى تو است. بارالها، ما را براى كافران هدف قرارمده و ما را بیامرز؛ به درستى كه تو توانا و حكیمى.امام صادق(ع) در تفسیر در گذشته تمام افراد با ایمان فقیر بودند (و زیرفشار و اذیت و آزار كافران به‏سر مى‏بردند) و تمام كافران ثروتمند بودند، تا آن كه ابراهیم(ع) آمد و این چنین دعا كرد: رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذینَ كَفَروُا. آن‏گاه خداوند در میان مؤمنان ثروت و فقر قرارداد و در میان كفار نیز ثروت و فقر قرارداد.(19)3 . بحث و گفت و گوى ابراهیم(ع) بابت پرستان بى نتیجه ماند. چرا كه هرچه ابراهیم با آنان به سخن مى‏نشست آنان بیشتر بر گمراهى خود اصرار مى‏ورزیدند.ابراهیم با خود گفت: شاید اجراى یك صحنه آنان را هشیار كند. در یك روز عید كه همه مردم از شهر خارج شده و به گشت‏وگذار و تفریح رفته بودند ابراهیم وارد بتخانه شد، تبر را به دست گرفت و همه بت‏ها را شكست و تنها بت بزرگ را سالم گذارد. تبر را به دوش بت بزرگ نهاد و از بتكده خارج شد. مردم از گلگشت و تفریح بازگشتند، به سوى بت‏هاى خود رفتند و آنها را شكسته یافتند. با تفحّص و جست‏وجو دریافتند كه این كار، كار ابراهیم است.از ابراهیم بازجویى كردند. ابراهیم در پاسخِ آنان گفت: ابراهیم این سخن را به این منظور گفت كه شاید آنها به خود آیند و بنگرند بت كه سخن نمى‏گوید و فهم و شعور ندارد و نمى‏تواند ضرر را از خود دور كند و به دیگران آسیبى برساند، چگونه مى‏تواند خداى هستى باشد؟اما این صحنه‏هم ذهن بسته آنان را بیدار نكرد و تقلید كور كورانه از پدران نادان خود را براندیشه و تفكّر ترجیح دادند.از این رو، آتشى عظیم افروختند و ابراهیم را در آن پرتاب كردند. اما اراده حق تعالى این چنین بود كه ابراهیم سالم بماند؛ چرا كه هنوز دوره‏هایى از مأموریتش براى هدایت و ارشاد خلق و ساختن كعبه اجرانشده بود.ابراهیم كه دعوت و تبلیغ را در آن سرزمین بى ثمر دید، از میان آن مردم بیرون رفت و گفت: ابراهیم كه پس از سال‏ها ازدواج و رسیدن به سنّ پیرى هنوز فرزندى نداشت، دست به دعا برداشت و گفت:رَبِّ هَبْ لى مِنَ الصَّالِحینَ؛(20)بارالها، از نیكو كاران (فرزندى) به من عطا كن.خداوند هم به او بشارت داد كه دعایت مستجاب شد و پسرى بردبار به تو خواهم داد و به زودى اسماعیل به دنیا چشم گشود.4 . پس از آن كه ابراهیم(ع) به فلسطین هجرت كرد، خداوند به او و هاجر، اسماعیل را عطا كرد. اما بر اثر اصرار ساره مجبور شد كه اسماعیل و مادرش هاجر را به سرزمین دیگر برد. ابراهیم و هاجر و اسماعیل رفتند تا به مكه رسیدند و به راهنمایى جبرئیل همان جا توقف كردند. ابراهیم سایبانى برپا كرد و خانواده‏اش را در آن پناه داد و خود به سوى فلسطین بازگشت.اراده الهى اینچنین تعلق گرفته بود كه ابراهیم از ساره هم فرزند داشته باشد.پس ساره به اسحاق باردار شد. اسماعیل و مادرش در مكه، و اسحاق و مادرش در فلسطین به سر مى‏بردند و ابراهیم خلیل هم بین این دو سرزمین در رفت و آمد بود. فلسطین جاى خوش آب و هوا و سرزمین حاصلخیز بود. اما در مكّه نه آب بود و نه گیاه، نه درخت و نه زمین هموار.ابراهیم كه به فرمان الهى در چنان جاى كوهسار و خشك و بى آب و گیاه، خانواده‏اش را مسكن داده بود دلش شكست و حالش دگرگون شد دست به دعا برداشته گفت:رَبِّ اجْعَلْ هذا البَلَدَ آمِناً وَاجْنُبْنِى‏ وَبَنِىَّ أَنْ نَعْبُدَ الأَصْنامَ  رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِیراً مِنَ النّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّى‏ وَمَنْ عَصانِى‏ فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِیمٌ  رَبَّنا إِنِّى‏ أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِى‏ بِوادٍ غَیْرِ ذِى‏ زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِكَ المُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقِیمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوِى‏ إِلَیْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْكُرُونَ  رَبَّنا إِنَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفِى‏ وَما نُعْلِنُ وَما یَخْفى‏ عَلى اللَّهِ مِنْ شَى‏ءٍ فِى‏ الأَرضِ وَلا فِى‏ السَّماءِ  الحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى‏ وَهَبَ لِى‏ عَلى‏ الكِبَرِ إِسْمعِیلَ وَإِسْحقَ إِنَّ رَبِّى‏ لَسَمِیعُ الدُّعاءِ  رَبِّ اجْعَلْنِى‏ مُقِیمَ الصَّلاةِ وَمِنْ ذُرِّیَّتِى‏ رَبَّنا وَتَقَبَّلْ دُعاءِ  رَبَّنا اغْفِرْ لِى‏ وَلِوالِدَىَّ وَلِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الحِسابُ؛(21)بارالها، این سرزمین را امنیت ده و من و پسرانم را از پرستش بت‏ها دوردار. بارالها، بت‏پرستان بسیارى از مردم را گمراه كردند، پس هر كه مرا پیروى كرد از من است و هر كس نا فرمانى من كرد پس تو آمرزنده مهربانى. بارالها، من برخى از فرزندانم را در سرزمین بدون زراعت مكه نزد خانه محترم تو ساكن كردم، تا نماز را به‏پا دارند. پس دل‏هاى جمعى از مردم را میل و محبّت آنان ده، و از میوه‏ها آنان را روزى ده، باشد كه شكر گزارند. بارالها، آنچه ما مخفى یا آشكار كنیم تو مى‏دانى، و هیچ چیز در آسمان و زمین بر تو پوشیده نیست. حمد براى خداست كه به سنّ پیرى اسماعیل و اسحاق را به من بخشید، همانا پروردگارم شنونده دعاست. بارالها، من و بعضى از فرزندانم را بر پادارنده نماز قرارده، بارالها، دعاى مرا بپذیر. بارالها، بیامرز مرا و پدر و مادرم و مؤمنان را در روزى كه حساب برپا مى‏شود.5 . انتخاب مكه براى سكونت اسماعیل و هاجر به فرمان خدا بود و ابراهیم به این منزلگه رضا داد. لیكن مكّه جاى آبادى نبود و میوه و حبوبات در آن تولید نمى‏شد. این است رمز این كه ابراهیم بازهم دعا مى‏كند و مى‏گوید:رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً ءامِناً وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ ءامَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَالیَوْمِ الآخِرِ؛(22)بارالها، این سرزمین را امن قرارده و اهل آن را از میوه‏ها روزى ده؛ مردمى كه ایمان به خدا و روز قیامت آورند.خداوند متعال هم به دعاى ابراهیم پاسخ مثبت داد و گفت: امام باقر(ع) فرماید: (23)6 . اسماعیل در مكه بالید و برآمد، و ابراهیم بین مكه و فلسطین در رفت و آمد بود. خانه كعبه اولین عبادتگاه در روى زمین و از دیر باز محل پرستش خداى متعال و راز و نیاز با او بوده است. لیكن دیرزمانى بود كه ویران شده و از یادها رفته بود. ابراهیم به فرمان الهى مأمور تجدید بناى كعبه شد. او با كمك اسماعیل به این مأموریت پرداخت. پایه‏ها بالارفت و خانه حق براى طواف كنندگان و عبادت كنندگان مهیاشد.ابراهیم و اسماعیل دست به دعا برداشتند:رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِیعُ العَلِیمُ  رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنا مَناسِكَنا وَتُبْ عَلَیْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ  رَبَّنا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِكَ وَیُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَالحِكْمَةَ وَیُزَكِّیهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ العَزِیزُ الحَكِیمُ؛(24)بارالها، از ما بپذیر؛ تو شنوا و دانایى.بارالها، ما دورا تسلیم خود قرارده و از فرزندان ما نیز تسلیم امر تو باشند، عبادات ما را به ما بیاموز و توبه ما را بپذیر، تو توبه‏پذیر مهربانى.بارالها، در میان فرزندان ما پیامبرى برگزین كه آیات تو را بر مردم بخواند و كتاب وحكمت به آنان آموزد و آنها را تزكیه كند؛ همانا تو عزیز و حكیمى.نكتهدر آیه 129 سوره بقره ملاحظه شد كه ابراهیم و اسماعیل از خداوند خواستند در میان امتى از ذریّه آنان پیامبرى برگزیند كه آیات‏الهى را بر مردم بخواند و كتاب وحكمت به آنان آموزد و آنان را تزكیه كند، این دعاى ابراهیم واسماعیل چه زمانى مستجاب شد؟در حدیث آمده است كه پیامبر اسلام(ص) فرمود: (25)من به واسطه دعاى پدرم ابراهیم به دنیا آمدم و مبعوث شدم.»بنگر بین زمان دعاى ابراهیم، و مستجاب شدن آن و به دنیا آمدن و مبعوث شدن حضرت محمد(ص) چقدر فاصله است! و از تأخیر استجابت دعا مأیوس مشو.دعاى حضرت لوط(ع)لوط كه در زمان حضرت ابراهیم مى‏زیست پسر برادر آن حضرت و پیامبر الهى در شهر سدوم بود. او مردم شهر خود را به توحید و پاكى و درستى دعوت مى‏كرد. ثمره ده‏ها سال تبلیغ و فراخوانى او، گرایش افرادى اندك بود. در میان مردم آن شهر، فساد اخلاق و آلودگى به اوج رسید به گونه‏اى كه پیشتر سابقه نداشت. لوط كه مردم را از گناه بازمى‏داشت، تهدیدش كردند كه اگر از تبلیغ دست برندارد او را از شهر بیرون مى‏كنند. و گاه به نشانه تمسخر به او مى‏گفتند: اگر راست‏مى‏گویى عذاب الهى را براى ما بیاور. لوط دست به دعا برداشت و گفت:رَبِّ انْصُرْنى‏ عَلَى الْقَوْمِ المُفْسِدینَ؛(26)بارالها، مرا بر قوم تبه‏كار و هرزه پیروز فرما.لوط به مردم اعلام كرد من با كردار ناشایست شما دشمنم و دست به دعا برداشت و گفت:رَبِّ نَجّنى‏ وَأَهْلى‏ مِمَّا یَعْمَلوُنَ؛(27)بارالها، من و خاندانم را از كردار ناشایست آنها نجات بخش.عذاب الهى بر آن مردم در رسید. لوط و خاندان و پیروان‏اندكش شبانه از شهر بیرون رفتند و صبحگاهان فرشتگان الهى عذاب آسمانى را بر مردم فاسق و تبه‏كار شهر سدوم فرود آوردند.دعاى سربازان طالوتیكى از داستان‏هاى قرآنى داستان طالوت و جالوت است. بنى‏اسرائیل پس از دوره حضرت موسى(ع) به پیغمبر خود مى‏گویند: دولشكر مقابل یكدیگر صف آرایى مى‏كنند و آماده نبرد مى‏شوند. سربازان موحّد طالوت در این هنگام دست به دعا بر مى‏دارند و مى‏گویند:رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلَى الْقَومِ الكافِرینَ؛(28)بارالها، صبر و پایدارى بر ما فروریز، و گام‏هاى ما را استوار دار، و ما را بر كافران پیروز فرما.و سپس به كارزار مى‏پردازند. موحّدان پیروز، و كافران فرارى مى‏شوند.دعاى سلیمان(ع) براى حكومتى بى‏نظیرسلیمان و پدرش داود از پیامبران الهى بودند كه خداوند در قرآن كریم از آنان به نیكى یاد مى‏كند. از آن‏جا كه سلیمان(ع) شیفته اسب بود، لشكریان او مسابقه اسب دوانى ترتیب داده بودند تا براى نبرد بادشمن آماده باشند وسلیمان از آن سان مى‏دید. مسابقه به درازا كشید ووقت فضیلت نماز سپرى شد. خداوند كه خواست سلیمان را بیازماید جنازه‏اى بر تخت او افكند. سلیمان به در گاه الهى رو كرد و دست به دعا برداشت و گفت:رَبِّ اغْفِرْ لى‏ وَهَبْ لى‏ مُلْكاً لا یَنْبَغى‏ لأَحَدٍ مِنْ بَعْدى‏ إِنَّكَ أَنْتَ الوَهَّابُ؛(29)خداوندا، مرا بیامرز و حكومتى به من ببخش كه شایسته هیچ كس پس از من نباشد، همانا تو بسیار عطا كننده‏اى.خداوند متعال هم خواسته او را بر آورد و حكومتى بى‏نظیر به او عطاكرد. پس از گذشت هزاران سال هنوز هم داستان مُلك سلیمان بر سر زبان‏هاست و از آن به بزرگى و عظمت یاد مى‏شود.دعاى سلیمان(ع) براى توفیقِ بر شكر نعمت‏هاى الهىدر دعاى پیشین گفتیم كه خداوند حكومتى بى‏نظیر به سلیمان داد. گرچه بسیارى از مردم آن‏گاه كه به قدرت و ثروت مى‏رسند خداوندى را كه صاحب نعمت است فراموش مى‏كنند، اما سلیمان هرگاه به نعمت‏هاى مادى و معنوى كه خداوند به او و پیش‏تر به پدرش حضرت داود داده بود نظر مى‏افكند، مى‏گفت: این از فضل و كرامت خداى من است.به من نعمت داده تا ببیند سپاسگزارى یا ناسپاسى‏اش مى‏كنم.روزى سلیمان با لشكریانش از سرزمینى مى‏گذشتند و شنید كه مهتر مورچگان به مورچگان گفت: به لانه‏هاى خود بروید مبادا سلیمان و لشكریانش شما را لگدمال كنند. سلیمان كه زبان همه موجودات را مى‏دانست تا این سخن را شنید به خنده آمد و دست به دعا برداشت و چنین گفت:رَبِّ أَوْزِعْنى‏ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الّتى‏ أَنْعَمْتَ عَلَىّ وَعَلى‏ والِدَىَّ وَأَنْ اَعْمَلَ صالِحاً تَرْضیهُ وَأَدْخِلْنى‏ بِرَحْمَتِكَ فى‏ عِبادِكَ الصَّالِحینَ؛(30)بارالها، به من الهام كن نعمت‏هایى را كه به من و به پدر و مادرم داده‏اى سپاس و شكر بگذارم، كارهاى نیك كه مورد پسند تو باشد انجام دهم و از سر لطف و رحمت خود، مرا در زمره بندگان نیكوكارت قرارده.داود و سلیمان(ع) حمد الهى كردندحمد و سپاسِ كسى كه كمك و یارى كرده است پسندیده و لازم است. و چه كسى چون خداوند بذل و بخشش و احسان مى‏كند! او كه هر چه نعمت و توان و كمال داریم از اوست. خداوند به دو پیامبرش داود و سلیمان نعمت‏هاى فراوانى داد و برخى نعمت‏ها به آن دو داد كه به دیگران نداد. به داود علم قضاوت داد و آهن را در دست او نرم كرد و به سلیمان آشنایى به زبان پرندگان و حیوانات، تسخیر شیاطین و جن، هوانوردى و حكومت بى‏مانند داد. لیكن آن‏دو پیشواى موحدان، سپاس حق گزاردند و گفتند:اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذى‏ فَضَّلَنا عَلى‏ كَثیرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنینَ؛(31)حمد و سپاس از آن خدایى است كه ما را بر بسیارى از بندگان مؤمنش برترى داد.دعاى بلقیس ملكه سباخداوند به سلیمان حكومتى بى‏نظیر عطا كرد. پرندگان نیز در تسخیر سلیمان بودند. روزى سلیمان در میان پرندگان، هدهد را ندید. زمانى نگذشت كه هدهد باز آمد و گفت: از سرزمین سبا براى تو خبرى آورده‏ام. در آن‏جا زنى با امكانات بسیار و تختى عظیم حكم مى‏راند و مردم آن در برابر خورشید سجده مى‏كنند.سلیمان نامه‏اى به ملكه آن سرزمین مى‏نویسد و هدهد آن را به مقصد مى‏رساند. ملكه پس از رایزنى و مشورت با سران، هدیه‏اى براى سلیمان مى‏فرستد كه سلیمان آن را نمى پذیرد.پس از گذشت زمان و مراحلى، ملكه به سوى دربار سلیمان بار سفر مى‏بندد و وارد كاخ سلیمان مى‏شود و به نشانه توبه و ایمان مى‏گوید:رَبِّ اِنّى‏ ظَلَمْتُ نَفْسى‏ وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ؛(32)بارالها، من بر خودم ستم كردم و باسلیمان به خداوند عالمیان ایمان آوردم.دعاى حضرت ایّوب(ع)ایوب یكى از پیامبران الهى است كه به خاطر صبرش زبانزد همگان است. خداوند به ایوب نعمت بسیار داده و او هم به طاعت الهى كمر بسته و شكرگزار نعمت‏هاى الهى بود. شیطان به بندگى ایوب حسد برد و گفت: خداوندا، اگر ایوب فرمانبر است به خاطر نعمت‏هایى است كه به او داده‏اى، و گرنه فرمان نمى‏برد.سرانجام، زمینه و زمان آزمایش ایوب فرا رسید و گرفتار امتحان الهى شد.ایوب ثروت و مكنت و فرزندان را یكى پس از دیگرى از دست داد. در تمام مراحل این آزمایش بزرگ، صبر ایوب بر حوادث و پیشامدهاى تلخ چیره شد و آن‏گاه كه نیمه‏جانى بیش برایش نمانده بود دست به دعا برداشت و چنین گفت:أَنّى‏ مَسَّنِىَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمینَ؛(33)بارالها، ضرر و زیان به جان من رسید و تو ارحم الراحمین هستى.شیخ طبرسى گوید: (34)در آیه دیگر آمده است كه ایوب چنین گفت:أَنّى‏ مَسَّنِىَ الشَیْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ؛(35)پروردگارا، شیطان باسختى و رنج و عذاب به سراغ من آمد.به هر حال، دعاى ایوب مستجاب شد و از این امتحان بزرگ سربلند برآمد و بر شیطان و پیروانش روشن شد كه ایوب در شادى و غم، دارایى و ندارى، تندرستى و بیمارى خداپرست و خدادوست است.ندا رسید: درباره تفسیر (36)».دعاهاى حضرت یوسف(ع)1 . یكى از پیامبران الهى یوسف است. داستان یوسف در قرآن كریم بلند و پرنكته است. حسد برادران را وادار مى‏كند كه او را به چاه بیندازند. قافله‏اى سر مى‏رسد و دلو را در چاه مى‏افكنند تا آب بكشند و استفاده كنند. نا باورانه مى‏نگرند به جاى آب، نوجوانى زیبا از چاه سربرآورد. او را به بردگى مى‏گیرند و در مصر به فروش مى‏رسانند. یوسف به عنوان برده به كاخ عزیز مصر راه مى‏یابد و زلیخا همسر عزیز شیفته یوسف مى‏شود و مى‏خواهد از او كام گیرد.یوسف پا كدامنِ پیغمبرزاده، به گناه تن نمى‏دهد. او را تهدید به زندان مى‏كنند. یوسف دست به دعا برمى‏دارد و مى‏گوید:رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَىَّ مِمَّا یَدْعُونَنى‏ إِلَیْهِ وَإِلّا تَصْرِفْ عَنّى‏ كَیْدهُنَّ أصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجاهِلینَ؛(37)بارالها، زندان براى من دوست داشتنى‏تراست از گناهى كه مرا به سوى آن فرا مى‏خوانند، اگر مكر زنان را از من مگردانى با آنان درآمیزم و از جاهلان خواهم بود.خداوند هم دعاى او را مستجاب فرمود و مكر زنان دربار را از او بگرداند. پس یوسف را زندانى كردند.2 . یوسف مدتى را در زندان مى‏گذراند. سال‏ها و حكایت‏ها مى‏گذرد تا آن كه براى تعبیر خواب پادشاه مصر در زندان به نزد او مى‏آیند. یوسف از موقعیت استفاده مى‏كند، از بى‏گناهى خود مى‏گوید، و از سبب زندانى شدن خود جویا مى‏شود.پیام او را به پادشاه مى‏رسانند. پادشاه زنان را احضار مى‏كند. همه زنان، به‏ویژه زلیخا همسر پادشاه، بر گناهكارى خود و بى‏گناهى یوسف گواهى مى‏دهند. یوسف از زندان آزاد، مقرّب دربار و وزیر دارایى واقتصاد مى‏شود.در كنعان مردم دچار قحطى مى‏شوند و براى تهیّه آذوقه به سوى مصر رومى‏آورند. مصر كه با تدبیر یوسف داراى انبارهاى بزرگ غلّه شده است پذیراى فرزندان یعقوب مى‏شود.باز هم حكایت‏ها مى‏گذرد تا آن‏گاه كه خبر یوسف به یعقوب مى‏رسد و یعقوب و خاندانش راهى مصر و بر سراى بزرگ یوسف وارد مى‏شوند.یوسف، پدر و مادرش را احترام مى‏كند و بر تخت مى‏نشاند وبرادرانش در برابر او به خاك در مى‏افتند و براى خداوند سجده‏مى‏گزارند. با پدید آمدن چنین صحنه‏اى، خوابى كه یوسف درنوجوانى دیده بود و به پدرش بازگو كرده بود تعبیر مى‏شود. درچنین شرایطى یوسف دست به دعا برمى‏دارد و با خداوند چنین‏مناجات مى‏كند:رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِى‏ مِنَ المُلْكِ وَعَلَّمْتَنِى‏ مِنْ تَأْوِیلِ الأَحادِیثِ فاطِرَ السَّموتِ وَالأَرضِ أَنْتَ وَلِیّى‏ فِى الدُّنْیا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنى‏ مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِى‏ بِالصّالِحینَ؛(38)بارالها، تو به من ریاست دادى، و تعبیر خواب را تو به من آموختى، اى آفریننده آسمان‏ها و زمین، تو ولىّ و سرپرست منى در دنیا و آخرت، مرا مسلمان بمیران و به نیكوكارانم بپیوند.دعاى حضرت یونس(ع)حضرت یونس یكى از پیامبران الهى بود. او زمانى دراز مردم را به توحید و یكتا پرستى فرا خواند. لیكن این دعوت و تبلیغ طولانى مردم را به راه نیاورد و آنان همچنان بر كفر خود لجاجت مى‏كردند. در این هنگام كه یونس از جهل و كفر آنان به خشم آمده بود، پیش از آن كه از خداوند اجازه گیرد از شهر خارج شد و سر به بیابان گذاشت. رفت تا به‏دریا رسید. به قدرت الهى یك ماهى بزرگ دهان باز كرد و یونس را بلعید. یونس بدون آن كه در شكم ماهى هضم شود زندانى شد ودانست این سزاى آن است كه بدون اذن الهى، مأموریت خود را رهاكرده است.در چنین شرایطى بادلى شكسته و قطع امید از همه‏جا، دعا كرد و گفت:لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنّى‏ كُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ؛(39)خدایا، معبودى به جز تو نیست، منزّهى از هر عیب، به درستى كه من از كسانى هستم كه بر خود ستم كردم.خداوند در قرآن كریم مى‏فرماید: حضرت یونس كه از شكم ماهى و دریاى عمیق نجات یافته بود، به‏محل مأموریت خود باز آمد و مردم هم كه در غیاب او به خود آمده بودند به گرد او جمع شدند و راه پاكى و خدا پرستى در پیش گرفتند.چند نكته1 . خداوند در پایان داستان یونس مى‏فرماید: پر واضح است كه این بشارت و مژده‏اى براى همه ماست.پیامبر گرامى ما فرمود: مردى پرسید: اى رسول خدا! آیا این دعا مخصوص یونس بود یا براى همه مؤمنان است؟ پیامبر(ص) فرمود: (40)2 . عارفان الهى به دعاى حضرت یونس اهمیت فراوان مى‏دهند وبدان اهتمام ورزند و آن را ذكر یونسیّه نامند.3 . دعاهاى معصومان(ع) ریشه قرآنى دارد. چرا كه آنان فرزندان قرآنند و از معرفت زلال قرآنى بهره‏مندند. امام حسین(ع) با اقتباس از دعاى حضرت یونس، در دعاى عرفه گوید:لا إلهَ إلّا أنْتَ سُبْحانَكَ إنّى‏ كُنْتُ مِنَ الظالمینَ. لا إلهَ اِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى‏ كُنْتُ مَنَ المُسْتَغْفِرینَ. لا إلهَ إلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إنّى‏ كُنْتُ مِنَ المُوَحِّدینَ. لا اِلهَ اِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى‏ كُنْتُ مِنَ الخائِفینَ. لا اِلهَ اِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى‏ كُنْتُ مِنَ الوَجِلینَ. لا اِلهَ اِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى‏ كُنْتُ مِنَ الرَّاجینَ. لا اِلهَ اِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى‏ كُنْتُ مِنَ الرّاغِبینَ. لا اِلهَ اِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى‏ كُنْتُ مِنَ المُهَلِّلینَ. لا اِلهَ اِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى‏ كُنْتُ مِنَ السّائِلینَ. لا اِلهَ اِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى‏ كُنْتُ مِنَ المُسَبِّحینَ. لا اِلهَ اِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى‏ كُنْتُ مِنَ المُكَبِّرینَ. لا اِلهَ اِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ رَبّى‏ ورَبُّ آبائی الأَوَّلینَ؛به جز تو خدایى نیست، منزّهى از عیب، من از ستمكارانم. به جز تو خدایى نیست، منزهى تو، من از استغفار كنندگانم. به جز تو خدایى نیست، منزّهى تو، من از یكتا پرستانم. به جز تو خدایى نیست، منزّهى، من از بیمناكان از عذاب توام. به جز تو خدایى نیست، منزّهى تو، من از افراد ترسانم. به جز تو خدایى نیست، منزّهى تو، من از امیدوارانم. به‏جز تو خدایى نیست، منزّهى‏تو، من از آرزومندانم. به جز تو خدایى نیست، منزهى تو، من از لا اله اِلّا اللَّه گویانم. به جز تو خدایى نیست، منزّهى تو، من از گدایانم. به جز تو خدایى نیست، منزهى تو، من از تسبیح گویانم. به جز تو خدایى نیست، منزّهى تو، من از اللَّه اكبر گویانم. به جز تو خدایى نیست، منزهى تو كه پروردگار من و پروردگار پدران پیشین منى.1 . غافر (40) آیه 602 . انبیاء (21) آیه 88.     3 . اعراف (7) آیه 23.4 . شعراء (26) آیات 117 و118.5 . نوح (71) آیات 26 - 28.6 . قمر (54) آیه 10.7 . مؤمنون (23) آیه 26. همین جمله در همین سوره در آیه 39 از زبان پیامبر دیگر آمده‏است و نام او به صراحت ذكر نشده است. بعضى آن پیامبر را هود 8 . مؤمنون (23) آیات 28 و 29.9 . تفسیر صافى، ج‏3، ص‏399.10 . خصال، ص‏634.11 . هود (11) آیه 41.12 . هود (11) آیه 45.13 . هود (11) آیه 47.14 . شعراء (26) آیات 83 - 87.15 . احزاب (33) آیه 21.16 . ممتحنه (60) آیه 4.17 . ممتحنه (60) آیه 6.18 . ممتحنه (60) آیات 4 و5.19 . صافى، ج‏5، ص‏163.20 . صافّات (37) آیه 100.21 . ابراهیم (14) 35 - 41.22 . بقره (2) آیه 126.23 . تفسیرالبرهان، ج‏1، ص‏154.24 . بقره (2) آیات 127 - 129.25 . تفسیرالبرهان، ج‏1، ص‏156.26 . عنكبوت (29) آیه 30.27 . شعراء (26) آیه 169.28 . بقره (2) آیه 250.29 . ص (38) آیه 35.30 . نمل (27) آیه 19.31 . نمل (27) آیه 15.32 . نمل (27) آیه 44.33 . انبیاء (21) آیه 83.34 . مجمع البیان، ج‏7، ص‏59.35 . ص (38) آیه 41.36 . صافى، ج‏3، ص‏351.37 . یوسف (12) آیه 33.38 . یوسف (12) آیه 101.39. انبیاء (21) آیه 87.40 . قوارع القرآن، 



امتياز : نتيجه : 5 امتياز توسط 5 نفر مجموع امتياز : 5

بازديد : 72
برچسب ها : مطالب ادیان الهی , اسلام , دعاهای قرآنی ,

وبگو | منوي عمودي با زير مجموعه
آمار سايت
افراد آنلاين : 1
بازديد امروز : 42
بازديد ديروز : 16
هفته گذشته : 109
ماه گذشته : 274
سال گذشته : 1,531
کل بازديد : 34,104
کل مطالب : 148
نظرات : 12
تعداد اعضا : 3

امروز : شنبه 31 شهریور 1397